الشهيد الثاني (مترجم: مجد الادباء خراسانى)
126
مسكن الفؤاد (تسلية العباد) (فارسى)
نهيت عن النوح ، عن صوتين احمقين فاجرين صوت عند نغم لهو و لعب و مزامير شيطان ، و صوت عند مصيبة و خمش وجوه و شق جيوب و رنّة شيطان ، انما هذه رحمة و من لا يرحم لا يرحم و لو لا انه أمر حق و وعد صدق و سبيل بالله و أن آخرنا سيلحق أولنا لحزنّا عليك حزنا اشدّ و انّا بك لمحزونون ، تدمع العين و يحزن القلب و لا نقول ما يسخط الرب عز و جل . » « 1 » : « اى پسرك من ! به درستى كه من مالك نيستم براى تو از خداى تعالى چيزى را . ( و ) فرو باريد دو چشم مباركش ، پس عبد الرحمن عرض كرد كه اى پيغمبر خداى ! گريه مىفرمائى و آيا نهى از گريه ننمودى ؟ آن حضرت فرمود : به درستى كه من نهى از نوحه كردم از دو صداى احمق بدكار خوانندگيهاى مشغله و بازى و سازهاى شيطان و شيونى در نزد مصيبت و خراشيدن رويها و شكافتن گريبانها و فرياد شيطان به درستى كه اين گريه ، رحمت و نرمى دل است و آنكه رحم نياورد ، رحم نبيند . ( و ) اگر نه مرگ ، امرى حق و وعدهء راست و راهى به سوى خداى تعالى بودى و اينكه آخر ما اول ما را درك مىكند ، هر آينه بر تو سخت غمنده مىشديم و ما بر تو غمندگانيم . چشم اشك فرو مىريزد و دل اندوهگين مىشود و نمىگوييم چيزى كه خداى تعالى را به خشم آورد . » و از ابو امامه است كه گفت : مردى خدمت رسول خداى - صلى الله عليه و آله - آمد هنگامى بود كه فرزند آن حضرت وفات يافته و چشمهاى مباركش گريان بود . آن مرد گفت : اى پيغمبر خداى ! آيا بر اين شخص مىگريى ؟ قسم به آنكه تو را به پيغمبرى برانگيخت ، به حق ، هر آينه من دوازده پسر در زمان جاهليت دفن كردم كه همه جوانتر از اين شخص بودند و خاك بر آنها ريختم . فرمود : « فما ذا ان كانت الرحمة ذهبت منك ، يحزن القلب و تدمع العين و لا نقول ما يسخط الرب و انا على ابراهيم لمحزونون » پس اين چيست و اگر چنين بوده است رحمت از تو زايل شده است . دل غمنده مىشود و اشك از چشم فرو مىريزد و خواطر ، اندوه بر مىانگيزد و نمىگوييم آنچه خداى تعالى پسنده ندارد و ما بر ابراهيم غمزدگانيم . » و از محمود بن لبيد است كه گفت : روزى كه ابراهيم رحلت نمود ، آفتاب را كسوف فرا گرفت و مردم گفتند خورشيد براى وفات ابراهيم منكسف شده است . پيغمبر خداى -
--> ( 1 ) التعازى : 9 ؛ سنن الترمذى 2 : 237 ؛ الجامع الكبير 1 : 290 ؛ منتخب كنز العمال 6 : 265 .